قسمتی از متن کتاب:
 
”بانو“ دختر ”خان‌سالار“ خواب سواری را دیده بود که نشسته بر اسب سفیدش تاتخت‌کنان وارد قلعه می‌شود. چند ماه بعد در یک شب زمستانی که سرمایش استخوان را سیاه می‌کرد، غریبه‌ای وارد دولت‌‌آباد شد غریبه با زدن چند ضربه به در اولین خانه، صدای مرد خانه را شنید که می‌گوید: ـ کیستی؟!

برای دانلود رایگان کتاب اینجا کلیک کنید دانلود کتاب دانلود رایگان کتاب کتابخانه امید ایران

توضیحات

دوستان توجه داشته باشند که محتوای این صفحه از سایت قید شده در لینک بالا تهیه شده است و این سایت هیچگونه مسئولیتی درباره محتوای صفحه مورد نظر ندارد. در صورتیکه صفحه مورد نظر دارای مواردی مخالف قوانین رایانه ای و عرف کشور داشت، از طریق برگه تماس با ما اطلاع دهید.

تبلیغات

دیدگاهی بگذارید