قسمتی از متن کتاب:
 
آن‌که‌ بلند بود و مویش‌ کمی‌ ریخته‌ بود، گفت‌: "دیگه‌ چه‌ نوشته‌؟""هیچی‌، هر چه‌ بود خواندم‌."از سه‌ روز پیش‌ چند بار پرسیده‌ بود: "دیگه‌ چه‌ نوشته‌، خداکرم‌؟"خداکرم‌ هم‌ خوانده‌ بود که‌ زنت‌ناخوش‌ سخت‌ است‌. اگر پیاله‌ آب‌ توی‌ دستت‌ است‌، بگذارش‌ زمین‌ و زود بیا، مبادا پشت‌ گوش‌ بیندازی‌. دیگر غوره‌بازی‌ درنیاور. آنچه‌ بر سر ما آوردی‌ بس‌ نیست‌؟ از بس‌ چشمت‌ همه‌اش‌دنبال‌ پول‌ است‌، شاید ناخوشی‌ ماه‌ بگم‌ یا از آن‌ بدتر هم‌ برایت‌ چیزی‌ نباشد. دوباره‌ می‌گویم‌ اگر شیر مادرت‌ را خورده‌ای‌ و پای‌ سفره‌ پدرت‌ نشسته‌ای‌، هر چه‌ زودتر بیا و برو.نامه‌ از زبان‌ درویش‌ بود."خداکرم‌، پشتش‌ چیزی‌ ننوشته‌ن‌؟""اگر باور نمی‌کنی‌، بده‌ یکی‌ دیگه‌ بخونه‌.""باور می‌کنم‌، اما. . .""چه‌ می‌خواهی‌ بگویی‌، عبدالله؟"عبدالله گفت‌: "یک‌چیزی‌ شده‌ و تو نمی‌گویی‌."خداکرم‌ گفت‌: "اگه‌ چیزی‌ بود به‌ تو می‌گفتم‌.""نه‌، دلم‌ گواهی‌ می‌ده‌ یک‌ پیشامدی‌ براشون‌ کرده‌. نمی‌بینی‌ درویش‌ چه‌ نوشته‌؟"

 

برای دانلود رایگان کتاب اینجا کلیک کنید دانلود کتاب دانلود رایگان کتاب کتابخانه امید ایران

توضیحات

دوستان توجه داشته باشند که محتوای این صفحه از سایت قید شده در لینک بالا تهیه شده است و این سایت هیچگونه مسئولیتی درباره محتوای صفحه مورد نظر ندارد. در صورتیکه صفحه مورد نظر دارای مواردی مخالف قوانین رایانه ای و عرف کشور داشت، از طریق برگه تماس با ما اطلاع دهید.

تبلیغات