قسمتی از متن کتاب:
 
چشمش به مردی افتاد که از پی او میآمد. کمی بدگمان شد، اما بخود نیاورد؛ اسبش را به آجودانش سپرد و از پلههای آجری به درون رفت. از راهروی تاریکی گذشت و بسوی نمازگزاران نزدیک شد. هنوز به جایگاه نیایشکنندگان نرسیده بود، آوای رسای موبد روشنافروغ گوشش را نوازش داد. ای خداوند جان و خرد، ای اندیشه رسا و ای خرد جهان آفرین که همه نیکی ها از آن توست! » ای خداوندی که به جهانیان آزادی دادی و راه نمودی که اگر بخواهند به راستی گروند و یا دروغ را برگزینند!

برای دانلود رایگان کتاب اینجا کلیک کنید دانلود کتاب دانلود رایگان کتاب کتابخانه امید ایران

توضیحات

دوستان توجه داشته باشند که محتوای این صفحه از سایت قید شده در لینک بالا تهیه شده است و این سایت هیچگونه مسئولیتی درباره محتوای صفحه مورد نظر ندارد. در صورتیکه صفحه مورد نظر دارای مواردی مخالف قوانین رایانه ای و عرف کشور داشت، از طریق برگه تماس با ما اطلاع دهید.

تبلیغات

دیدگاهی بگذارید